الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

256

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

و نوشتن اسامى و تفاصيل احوال شيعه است و چون امام نام كسى را در زمرهء شيعيان خويش نويسد و آنها از سهو و خطا معصومند موجب خرسندى آن شيعى گردد ؛ چون يقين داند كه بر امام حالت كسى مشتبه نمىگردد هر چند از وظيفه‌گيران نباشد . و شايد در آن ديوانها نام همهء شيعيان خالص الى آخر الدّهر يا تا زمانى معيّن نوشته بوده است از جانب خداى تعالى و آن از اسرار امامت باشد محفوظ عند اهله و اللّه العالم . و در تأييد اين احتمال احاديثى وارد است بدون ذكر دفتر محسوس [ 1 ] . مؤلف گويد : ابن عباس را بر ترك يارى حسين عليه السّلام ملامت كردند گفت : اصحاب حسين عليه السّلام مردمى بودند معيّن كاسته و افزون نگردند و ما آنها را پيش از مشاهده به نام مىشناختيم . و محمد بن حنفيه گفت : نام اصحاب امام حسين عليه السّلام نزد ما نوشته شده است با نام پدرانشان پدر و مادرم فداى آنها كاش با آنها بودم و به رستگارى بزرگ فائز مىشدم . من مىگويم : اگر ابن عباس مقصّر بود اين سخن عذر تقصير او نمىشود ؛ چون خداوند نام همهء كافران و فاسقان را از پيش مىداند و علم او تخلّف نپذيرد و اين همان شبهت اهل جبر است كه گفتند : مى خوردن من حق ز ازل مىدانست * گر مى نخورم علم خدا جهل بود و جواب آن در كتب كلام به تفصيل مذكور است كه علم خدا موجب اجبار بندگان نيست و چون من دربارهء ابن عباس متوقّفم از جانب وى جوابى نمىگويم . امّا محمد بن حنفيه ارجح در عذر وى همان است كه در اول كتاب گذشت كه او به دستور امام عليه السّلام بماند و جاسوس آن حضرت بود در مدينه . و همچنين هر يك از بنى هاشم و غير آنها كه عدالت ايشان ثابت باشد تخلّف ايشان به اجازت و رخصت خود آن حضرت بود تا يكباره اين سلسله منقرض نشود و شيعه بر نيفتند ؛ چون مقدّر بود هر كس با آن حضرت برود كشته شود . امّا نجات امثال ضحّاك بن عبد اللّه و آن گروهى كه امام عليه السّلام آنها را مرخّص فرمود و رفتند به جهت كمى معرفت و ضعف ايمان اميد از عاطفه و مهر حسينى است كه در آخرت بر آنها ببخشايد چنان كه در اين جهان بر آنها ببخشود و مرخّص كرد .

--> [ 1 ] على بن احمد واحدى نيشابورى كه از بزرگان مفسرين اهل سنت است در كتاب اسباب النزول در آيه ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ گويد : سدّى گفت : پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : امت مرا در صورتهاى خودشان بر من نمودند چنان كه بر آدم و مرا بياگاهانيدند كه به من كه ايمان مىآورد و كه كافر مىشود و اين قصه به منافقين رسيد استهزا و افسوس كردند و گفتند : محمد گمان دارد كه هر كس را به دو ايمان آورده مىشناسد و هر كس را كافر باشد نيز با آنكه ما با اوييم و ما را نمىشناسد خداوند اين آيت بفرستاد .